|
|
|

تولدت مبارک...ها؟ ببخشید پیوندتان...نه، یعنی برد غرور آفرین تیم....نه چیزه!!!! ولش کن دوست دارم..!!!!
SMS
ASHEGHANE , PAYAMAK ASHEGHANE , SMS ZIBA , SMS JADID , S.M.S ROOZ , SMS
IRANI , SMS MAJANI , SMS RAYGAN , SMS FARSI , SMS ESHGH , SMS LOVE ,
SMS TABRIK , SMS TAVALOD , SMS 2008 , SMS 1387
اگه عاشق شدي و مي خواي به عشقت برسي به توصيه ي زير توجه كن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اي شيطون ، مچتو گرفتم
حالا تعريف كن طرف كيه ؟!!
SMS
ASHEGHANE , PAYAMAK ASHEGHANE , SMS ZIBA , SMS JADID , S.M.S ROOZ , SMS
IRANI , SMS MAJANI , SMS RAYGAN , SMS FARSI , SMS ESHGH , SMS LOVE ,
SMS TABRIK , SMS TAVALOD , SMS 2008 , SMS 1387
تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبز دستانت دعایم کن
SMS
ASHEGHANE , PAYAMAK ASHEGHANE , SMS ZIBA , SMS JADID , S.M.S ROOZ , SMS
IRANI , SMS MAJANI , SMS RAYGAN , SMS FARSI , SMS ESHGH , SMS LOVE ,
SMS TABRIK , SMS TAVALOD , SMS 2008 , SMS 1387
عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان
آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند.
SMS
ASHEGHANE , PAYAMAK ASHEGHANE , SMS ZIBA , SMS JADID , S.M.S ROOZ , SMS
IRANI , SMS MAJANI , SMS RAYGAN , SMS FARSI , SMS ESHGH , SMS LOVE ,
SMS TABRIK , SMS TAVALOD , SMS 2008 , SMS 1387
اگر مثل خون توی رگ هام بودی
برای دیدنت روزی هزار بار شاه رگم رو میزدم
SMS
ASHEGHANE , PAYAMAK ASHEGHANE , SMS ZIBA , SMS JADID , S.M.S ROOZ , SMS
IRANI , SMS MAJANI , SMS RAYGAN , SMS FARSI , SMS ESHGH , SMS LOVE ,
SMS TABRIK , SMS TAVALOD , SMS 2008 , SMS 1387
تاریکی رو دوست دارم اگه تو کنارم باشی
تنهایی رو دوست دارم اگه تو کنارم باشی
مرگ رو دوست دارم اگه به یادم باشی
تو رو دوست دارم حتی اگه به یادم نباشی
SMS
ASHEGHANE , PAYAMAK ASHEGHANE , SMS ZIBA , SMS JADID , S.M.S ROOZ , SMS
IRANI , SMS MAJANI , SMS RAYGAN , SMS FARSI , SMS ESHGH , SMS LOVE ,
SMS TABRIK , SMS TAVALOD , SMS 2008 , SMS 1387
میدونی اس ام اس خالی یعنی چی؟
یعنی به یادتم ولی حرفی واسه گفتن ندارم!
SMS
ASHEGHANE , PAYAMAK ASHEGHANE , SMS ZIBA , SMS JADID , S.M.S ROOZ , SMS
IRANI , SMS MAJANI , SMS RAYGAN , SMS FARSI , SMS ESHGH , SMS LOVE ,
SMS TABRIK , SMS TAVALOD , SMS 2008 , SMS 1387
در مکتب ما رسم فراموشی نیست
در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
مهر تو اگر به هستی ما افتاد
هرگز به سرم خیال خاموشی نیست
SMS
ASHEGHANE , PAYAMAK ASHEGHANE , SMS ZIBA , SMS JADID , S.M.S ROOZ , SMS
IRANI , SMS MAJANI , SMS RAYGAN , SMS FARSI , SMS ESHGH , SMS LOVE ,
SMS TABRIK , SMS TAVALOD , SMS 2008 , SMS 1387
سه نفر تو قلب من جا دارن:
1-خدا 2-مادرم 3-پدرم
آخی تو نیستی؟........
.
.
.
.
.
.
.
تو ضربان قلب منی!!!
SMS
ASHEGHANE , PAYAMAK ASHEGHANE , SMS ZIBA , SMS JADID , S.M.S ROOZ , SMS
IRANI , SMS MAJANI , SMS RAYGAN , SMS FARSI , SMS ESHGH , SMS LOVE ,
SMS TABRIK , SMS TAVALOD , SMS 2008 , SMS 1387
اگه یه روزی فرشته ها بخوان تو رو زودتر ببرن
بهشون میگم که از قدیم ؛
ماهی رو با تنگش میبرن!
SMS
ASHEGHANE , PAYAMAK ASHEGHANE , SMS ZIBA , SMS JADID , S.M.S ROOZ , SMS
IRANI , SMS MAJANI , SMS RAYGAN , SMS FARSI , SMS ESHGH , SMS LOVE ,
SMS TABRIK , SMS TAVALOD , SMS 2008 , SMS 1387
سلام ؛ من پستچی هستم
با پست سفارشی واستون یه بوس فرستادن
اگه ممکنه لپ تون رو جلو بیارین تحویل بگیرین
--
حجم کلیپ: 900 KB
در
شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای است که هر
روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر
سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی
لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و
بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم
با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند !
و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود
سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود.
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم
یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست
در این توهمات پیچ در پیچ خاکستری
شاید که دستی سرخ
کبودی گونه های تاریخ را مرهم می نهد
در همین نزدیکی
زیر بار تکرار ثانیه هایی که مدام
چنگ در گریبان هم می زنند
دستی سبز از طراوت گونه ها ی فقر
تیله های بلورین دلی شکسته را
سوال می کند!
شاید که این هجوم کهنه می خواهد
از حلقوم نقره ای آلونک های سر به فلک کشیده
سهم عریان و لخت اندیشه هایی که در باد
بر خود می لرزند را
بستاند
شاید که آن پر نور ترین ستاره
و تمامی ستارگان دیگر
که در قلبشان ذره ای عدالت موج نمی زند
توهمات نورانی ای هستند
که در درون با سیاهی آمیخته اند
شاید که اوج لذت این ستاره ها
به تولد سیاه چاله ها ختم خواهد شد
کاش سیاه چاله ها هم به صداقت قاصدک ایمان می آوردند
کاش قاصدک ها هم می توانستند معجزه کنند
آن وقت شاید آن پرنورترین ستاره
می توانست
عدالت را استنشاق کند
وشاید که عدالت از شیقه های زمان بالا می رفت
و دیگر ثانیه ها دست در گریبان هم نمی کردند.
متن وصیت نامه داريوش کبير :
اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد.
اکنون
که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر
یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه
به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی
نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن،
زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما
در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .
مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده
سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش
ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر
آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و
غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد
از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه
سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست
آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله
جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو
برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک
سالی شود .
هرگز
دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت
دوست بودن با تو کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های
مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی
توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی
نمایی.
کانالی
که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به
اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت
دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن
کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن
عبور نکنند .
اکنون
من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار
کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به
انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان
که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه
دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر
دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال
دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند،
قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است
و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران
و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد
رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ
تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور
خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست
خوردن تو را فراهم کنند .
امر
آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و
بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر
شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .
همواره
حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی
نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از
هر کیشی که میل دارد پیروی کند .
بعد
از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من
خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ،
اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت
سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و
پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این
است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس
در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد
قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد،
اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که
پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.
زنهار،
زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت
کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا
کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.
هرگز
از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو
به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به
طرف ویرانی می رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در
درجه اول قرار بده .
عفو
و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو
است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده
باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق
دیگری را پایمال نموده ای .
بیش
از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا
حاضراند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و
اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است .
یه نفر خوابش میاد وواسه خواب جانداره
برای فردانداره یه نفر یه لقمه نون
یه نفرمیشینه واسکناساشو می شمره
که تاداره یانداره می خواد امتحان کنه
یه نفرازبس بزرگه خونشون گم میشه توش
اتاقشون واسه همه جانداره اون یکی
بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می کنه پولشوامانداره
یکی دفترش پراز نقاشی وخط خطیه
اون یکی مداد برای اب وبابا نداره
یکی ویلای کناردریاشون قصرولی
اون یکی حتی تو فکرش اب دریانداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه گرونه اینجانداره
یه نفرتولدش مهمونیه همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن روروزانداره
یکی هرهفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره میمیره خرج مداوانداره
یکی انشاشو میده توخونه صحیح کنه
یکی ازبرشده دردو دیگه انشانداره
یه نفرامضاش می ارزه به هزارعالمی
یه نفر بعد هزار عمروزحمت هنوزامضانداره
توکلاس صحبت چیزی میشه که همه دارند
یکی می پرسه اخه چرامال مانداره
یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی اونقددیه که میل تماشا نداره
یکی ازواحدای بالای برجشون میگه
یکی اماخونشون اتاق بالا نداره
یکی جای خاله بازی کلاس انشامیره
یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره
یکی پول نداره تادوروزبه شهرشون بره
یکی طاقت واسه صدور ویزانداره
یکی ازبس شومینه گرمه میفته ازنفس
یکی هم برای گرمی دستاش نانداره
دخترک میگه خداچراما....مامانش میگه
اون خونه لیلا نداره عوضش دخترکم
یه نفرتمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی باروزای مبادا نداره
یکی ازمایش نوشتن واسش امانمی ره
میگه نزدیکای ماازمایشگاه نداره
بچه ای که توچراغ قرمزا میفروشه گل و
شوروشوق ورویانداره مگه درس ومشق و
یه نفرتمام روزاوشباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یاداون حقیقت کلاس اول افتادم
داراخیلی چیز اداره ولی سارانداره
راستی اسمو واسه لمس بهتره قصه میگم
ملیکاچه چیزایی داره که رعنانداره
بعضی قلبا واسه خودش دنیایی داره
یه چیزایی داره توش که تو دنیانداره
مریم حیدر زاده
کنار پنجره می آیم
نسیم تبسم تو جاریست
قاصدکها آمده اند
در رقص باد و یاد
سبز
سپید
سرخ...
و این آخرین قاصدک
چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!
****
می خوانمت
با هفت زبان
در اوج عشق و عاطفه ایستاده ای
سرشار از تکلم درخت و آفتاب
سرشار از تنفس آینه و عود
سرشار از بلوغ آسمان
و من هر چه می آیم
به انتهای خطوط دستان تو نمی رسم
می خواهم در بیرنگی گم شوم
****
نمی دانم
شابد به نسیمی که صبح گاه
در سایه روشن حسرت و لبخند
از کنار دستهایت عبور کرد
می اندیشی
و من به آن بادبادکی فکر می کنم
که در سپیده دم ستاره و اسپند
در نگاه زلال تو تخم گذاشت
و تو نم نم
در تنهایی و ماه
ناپدید شدی
و تنها رد پایت
در امتداد مسیرهای خیس بی پایان
جا ماند
****
جای تامل نیست
قاصدکها آمده اند
و تو در سرود خلسه و خاکستر
ناپیدا شده ای
و من به معراج نیلوفرانه تو می اندیشم
و به انتظار شب بوها
که در بهاری زرد
به شکوفه نشست
****
نمی دانم کدام پرنده
در نبض مدادهایت جاری بود
که هیچ کاغذی
در وسعت حجم آن نگنجید
راستی نگفتی کدام باد
بادبادکهایت را با خود برد
****
پنجره را می بندم
خانه در موسیقی لبخند تو گم می شود
و آفتابگردان نگاه تو
در آسمان هشتم
ناتمام ادامه دارد
و من
به یاد آن پرنده ای می افتم
که صبح
در متن بلوغ و آفتاب
ناپیدا گم شد
ناپیدا گم شد.
لره و ترکه شطرنج بازی میکردن - شاه دغ مرگ میشه !!!
زندگی سه تا پیچ داره
تولد
عشق
مرگ
سر پیچ دوم منتظرم باش تا پیچ سوم همراهیت کنم
سنگینی باری که خدا بر دوش ما میگذارد انقدر زیاد نیست که کمرمان را خرد کند
انقدر است که ما را برای دعا به زانو دراورد
ای اس ام اس برو پیش اونی که دارم بهش فکر می کنم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یه دونه بزن تو سرش برگرد بیا با هم بهش بخندیم
.
.
.
.
.
.
.
شستت حال اومد؟؟؟؟
اون چیه که از گل بهتره، از حوری قشنگ تره، از دنیا با ارزش تره، از فرشته پاک تره؟
.
.
.
واقعا که!
.
.
.
تو هنوز منو نشناختی؟؟؟؟
در پی اختلاف نظر در مورد اینکه شب چهارشنبه سوری 22 است یا 29. روز 22 اسفند
یوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته ی وحشت اعلام شد
!از خدا پول خواستم بانک داد
درخت خواستم جنگل داد
اتاق خواستم خونه داد
حالا میترسم تورو بخوام بهم یه گله گوسفند بده!!!
--
سلام
.
.
.
.
.
.
چیه دنبال من راه افتادی؟؟؟
حالا خوبه فقط یه سلام کردیم !!
--
همه ی وجود سرمو رو شونه ی مهربونه تو میذارم و یواشکی دماغمو با لباست پاک
میکنم !!
--
اگه گفتی پنج شنبه شب بعد ساعت 12 چی میشه ؟
.
.
.
.
.
.
خوب معلومه دیگه جمعه میشه خنگ خدا !
--
.
.
.
.
.
.
.
.
اون نرده ها رو زدن تا گوسفندا نیان این طرف، تو چطوری اومدی ؟
--
ترکه می ره دانشگاه به 2 دلیل می فهمن ترکه
۱:سامسونتش رو می ذاشت تو زنبیل
2:وقتی استاد تخته رو پاک می کرد اونم دفترش رو پاک می کرد
--
اون چیه که ماست میریزن توش بعدشم باهاش شلیک میکنن؟
خوب معلومه دیگه تفنگ! ماست هم نکته ی انحرافی بود !
--
یه روز یارو سوار هواپیما می شه،یهو هواپیما سقوط می کنه.
.. . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!
--